تبليغاتX
در حد توان

کتاب« چرا تقلید ؟» با نگرشی کلامی در مساله رجوع به مرجعیت از دیدگاه عقل و نقل و پرداختن به مسایلی همچون تقلید مذموم و ممدوح و تقلید در اصول دین و فروع دین و ... را مورد تحلیل و بررسی قرار داده ام.

این کتاب با تعداد۲۴۰ صفحه و قطع رقعی در انتشارات ارنواز به چاپ رسیده است . 

مشتاقان می توانند این کتاب را از انتشارات ارنواز با شماره تماس ۰۱۳۱۲۴۲۱۸۷۲ و آدرس ایمیل:

 E_Mail:Arnavazpud_83@yahoo.com

                         خريداري كنند.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 13:50  توسط لقمان رضانژاد  | 
گفتم ای دل چون ندیدی عشق را تفسیر نیست

گفت دیدن بهر چشم است ورنه عشق تعبیر نیست

گفتم ای دل کان غلام رخ ز ارباب ندید؟

گفت غلام ره که شد؟ ورنه او مستور نیست

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 3:18  توسط لقمان رضانژاد  | 

 

آیا شود که یکبار سویم نظرکند یار                            با دست مهربانش پنجه بسر کند یار

آیا شود که یکبار بر زانوان دلدار                              من سر نهم فراوان آوازه سر کند یار

آیا شود که یکبار آید مرا وصالی                              تا بر زنخدان من بوسه خبر کند یار

آیا شود که یکبار از دست پرتوانش                            جامی دهد شرر بار دل پر ثمر کند یار

آیا شود که یکبار از مهر پر فروغش                          این پرده از دلم را راه گهر کند یار

آیا شود که یکبار پرده زچشم براید                             تا بینم آن جمالش در دل اثر کند یار

آیا شود که یکبار دست مرا بگیرد                             تا هر چه غیر خود را از دل بدر کند یار

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 23:53  توسط لقمان رضانژاد  | 


 چگونگی گسترش نسل از فرزندان حضرت ادم علیه السلام

راجع به این مطلب چهار نظریه مطرح شده است .۱-ازدواج با اجنه۲-ازدواج با ملائکه۳-ازدواج با انسانهای پیشیین۴-ازدواج خواهربا برادرواما از میان این نظریه ها اکثر مفسرین و محققین نظر۴را برگزیده اند.اما نسبت برد سه نظر دیگر تمسک کرده اند به ایه ۱از سوره نساء که می فرماید: یا ایها الذین امنوا اتقوا ربکم الذی خلقکم من نفس واحدة و خلق منها زوجها وبث منهما رجالا کثیرا و نساء و اتقوا الله الذی تسائلون به والارحام ان الله کان علیکم رقیبا (ای کسانیکه ایمان اورده اید تقوی پروردگارتان را پیشه کنید ان پروردگاری که خلق کرد شما انسانها را از یک نفس واحد(حضرت ادم ) و خلق کرد ازاو زوج(حضرت حوا)او را وگسترش دادازادم وحوا(نه ازغیراین دواعم ازجن وملک وانسان پیشین چون دراین صورت می فرمود:منهما ومن غیرهما)مردان و زنان کثیروتقوی پیشه کنید خدایی را که به سوی او مسئلت می جویید و بپرهیزید ازقطع ارحام که حقا خداوند براعمال شما بیناست.

(( ظاهر ایه که فر مود منهما متفرع بر دو مطلب است:۱شامل رجال و نساء بی واسطه همچون هابیل و قابیل و غیره وشامل با واسطه همچون همه بشر .

۲-اثبات کننده ازدواج خواهر با برادر می باشد زیرا وقتی قرار باشد هیچ نوع دیگری نباشد برای گسترش و منشعب وپراکنده شدن بشر لازمه اش این است که ازدواج خواهر با برادر بوده باشد.))۱

و((همچنین روایاتی که دال بر ازدواج خواهر با برادر را در ان زمان مباح و جایزدانسته وروایاتی که برقائلین ازدواج خواهر با برادرحمله ور شده موجود است ولیکن در تعارض روایات انچه با ظاهر قران موافق است ترجیح دارد .یعنی روایات دال بر جواز.))۲

البته ازدواج فرزندان حضرت ادم با انسانهای پیشین علاوه بر اینکه با ظاهر ایه سازگار نیست.ایجاد کننده این سؤال است که خداوند همه موجودات را جفت جفت افرید و حال ان انسانهای پیشین که ابتدایشان یک جفت بود چگونه به گسترش نسل رسیدند؟ اگر بگوییم ازدواج خواهر با برادر نبوده است بلکه انسانهای دیگری بودند این سؤال کما کان ادامه خواهد داشت و تسلسل ایجاد می شود و ما اخر به یک مبدأ و علت اولیه گسترش نسل دست نخواهیم یافت و اگر قرار باشد علتی ابتدائی نباشد لازمه اش انست که هیچ موجودی نباشد و حال انکه موجود هست.

و علاوه براین مطالب باید توجه به این مطلب داشت که دین و شریعت الهی به تناسب زمان به رشد رسیده است.تا آنجا که پروردگار،حضرت رسول اکرم را آخرین پیامبر،وشریعت اورا کامل وهمیشگی بیان فرموده اند.واینکه حضرت آخرین پیامبرصاحب کتاب و شریعت است خود بیانگر این مطلب است که ذات اقدس الهی قصد هیچگونه قانون وشریعت دیگری را ندارد و قران وقوانین انرا جاوید و همیشگی و دین اسلام را کامل قلمداد کرده است.وایه شریفه الیوم اکملت لکم دینکم 3وروایت معروف حلال محمد حلال الی یوم القیامه و حرام محمد حرام ال یوم القیامه به خوبی بیانگراین است که شریعت الهی ازنقص به کمال رسیده است.

دراینجا بجاست اشکال دکتر سروش در رساله تئوریک شریعت قبض و بسط ایشان مبنی بر اینکه احکام فطری می باشند و چگونه این ازدواج در شریعت ما حرام و فطری ودر ان زمان جایز و باز هم فطری می باشد؟                         

علامه طهرانی در کتاب شریف نورملوکوت قران جلد ۲ در بخش نقض رساله تئوریک شریعت دکتر سروش که بصورت مجزی هم بچاپ رسیده است.بطور وافی و کافی این شکال رارد وجواب داده اند.در جواب اشکال نهم از صفحه ۴۵۰تا صفحه ۵۴۵به این مطلب پرداخته اند.که ما باختصاربه ان اشاره خواهیم کرد.

((دربعضی از موارد دیده میشود که روی یک موضوع و متعلق دو حکم مختلف مثل وجوب و حرمت است،مثلا در موارد اضطرار،حرام حلال می شود:ما من شیئ حرم الله الا و قد احله عند الاضطرار الیه . هیچ چیز نیست که خدا ان را حرام کرده باشد مگر که ان را در صورت اضطرار حلال کرده است .مانند خوردن مردار و خون و گوشت خوک و ذبیحه غیر اهل اسلام که درحال عادی حرام است و در حال اضطرارو در ماندگی گناه است.که ایه ۱۷۳ از سوره بقره بدان اشاره دارد.

 

 

۱-علامه طباطبائی تفسیر المیزان

 

۲-ایت الله مکارم شیرازی تفسیر نمونه 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 1:56  توسط لقمان رضانژاد  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

علت عدم ظهورحضرت:

انچه ازبیان روایات برداشت میشود قصورو کوتاهی ما وعصیان و گناه مااست که موجب   عدم حضور ما به ان حضرت می باشد.

وپرواضح است که ضعف و نقص از چشم ما است که طاق وتوان رویت خورشید ندارد و خورشید در نهایت پاکی و نور افشانی خود است .وچه زیبا سرود حافظ شیرین سخن که: 

گر دست ما به زلف درازت نمی رسد        گناه بخت پریشان و دست کوته ماست

چنانچه حضرت درنامه خود به شیخ مفید می فرماید :

 ولوان اشیاعنا - وفقهم الله لطاعته - علی اجماع من قلوب فی الوفاء بالعهد علیهم لما تاخر عنهم الیمن بلقاءنا، ولتعجّلت لهم السعادة بمشاهدتنا علی معرفة الحق و صدقها منهم بنا،فما یحبسنا عنهم الا مایتصل بنا مما نکرهه ولا نؤثره منهم

(و اگر شیعیان ما-که خداوند برای طاعت خود توفیقشان دهد-در وفای عهی که با انان شده است یک دل بودند،هر اینه تشرف انان بیمن ملاقات ما تاخیر نمی انجامید وهمای سعادت دیدار ما بخاطر معرفتی که انان به حق و صداقتی که نسبت به ما دارند بسرعت بر فراز خانه انها می نشست.لکن نا ملایماتی که از ناحیه انان بما می رسد که ابدا مورد انتظار ما نیست انها را از دیدار ما محروم گردانید ه است).

و همچنین علت دیگر عدم حضور وغیبت ان حضرت را می توان امتحان و ازمایش الهی دانست که این مفهوم هم مأخوذ از روایات است .من جمله ابن عباس می گوید:حضرت رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم فرمودند:  بدرستی که علی ابن ابیطالب امام امت من است.و جانشین من است بعد از من بر امت من،وازفرزند اوست قائم منتظری که زمین را از عدل و داد پر کند،همچنان که از جور و ستم پر شده باشد.سوگند به ان خدایی که مرا به حق برانگیخت و بشیر و نزیر قرار داده است،افرادی که در قول به امامت او درزمان غیبتش ثابت بوده باشند از کبریت احمر نایاب ترند.

جابربن عبدالله انصاری برخاست و گفت:ای رسول خدا ایا برای قائم از اولاد شما مگر غیبتی است؟فرمودند:اری،سوگند به خدای من که غیبتی هست برای آنکه خداوند مردم را بیازماید و مؤمنین را پاک و خالص گردانیده و کافران را نابود و تباه سازد.ای جابر این امری از امر خداست و سری از اسرار خدا که علتش را از عقول بندگانش پنهان داشته است.مبادا در غیبت او شکی در دلت راه یابد،که شک در امر خدا کفر است.۲



 ۱- احتجاج شیخ طبرسی طبع نجف جلد ۲ص ۱۷۶

  ۲-امام شناسی علامه طهرانی ص ۲۵۵

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 1:39  توسط لقمان رضانژاد  | 

علم کلام و اثبات صانع(خدا): همیشه منکرین وجود خدا با ادعاهای بی دلیلی همچون ،ندیدن و یا برخی بعلت اینکه خود را توانای اتیان قوانین خدا نمی بینند،می گویند:خدا وجود ندارد.درهرصورت براهین مختلفه برای اثبات صانع بسیار می باشد.من جمله برهان طبیعین که بقرارزیر است.

این عالم در حال حرکت است و هرچه در حال حرکت است نیازمند به محرک است.پس این عالم نیازمند به محرک است.و برهان کلامیون که باین قراراست:این عالم حادث(بوجودامده)است.وهرحادثی را نیازمند به محدث(بوجود آورنده)است.پس این عالم نیازمند به محدث است.

آنچه پر واضح است،این است که در این دو برهان تنهی اثبات محرک و محدث که همان صانع باشد به انجام رسیده است.واین دو برهان را یاری اثبات صانعی که واجب الوجود ودرمقام احدیت باشد نیست.بنابراین برای رفع این شبه ناگزیریم به برهان فلاسفه پناه ببریم.که بقرار زیر است:

با این مقدمه که هیچ کس در وجود خود شکی ندارد،واصل به وجود است نه به ماهیت ،همانطور که اصل به دریاست نه به امواج و اصل به خمیر است نه به ان شکلی که در آمده است.

واماتقریران:وجود یا از خود است که در این صورت واجب الوجود است.زیرادر وجود خود بیازی به دیگری ندارد،و بودن و نبودنش ضرری به واجب الوجود ندارد ویا از خود نمی باشد.که در این صورت ممکن الوجود است . زیرا در وجود خود نیازمند به غیراست .و اگر گفته شود که وجود ممکن از خود اوست ،یعنی حسن به وجود آمده است و وجودش از خود اوست این مطلب باطل ومحال است چرا که لازم میآید حسن (طبق مثال ما) هم علت باشد برای خود و هم معلول ،و پرواضح است که جمع علت و معلول در عین واحدمحال است.

و اگر گفته شود وجود این ممکن از سلسه ی آحاد ممکن الوجود های دیگر است و نیازی به یک علت العلل ندارد، یعنی من معلول پدر و مادرم و اینان معلول پدر و مادرشان و...این مطلب هم باطل و محال است .چرا که لازم میآید در عین اینکه ما برای این سلسه ی ممکن الوجود ها ، وعلت المعلولها وجود قائل میشویم بگوییم در نهایت نیازی به علت العلل ویک مبدا نداریم .به عبارت دیگر فرض این نظریه لازم می آورد : که هیچ ممکن الوجودی نباشد . چراکه این فرض وجود معلول(ممکن الوجودها،که خود علت و معلول برای دیگریان میباشند) رابدون علت قائل میشودیعنی آن علتی که علت العلل است .اگر بخواهیم با مثالی دیگر ابطال این فرضیه را که لازمه اش عدم و نیستی ممکن الوجودهاست را بیان کنیم باید بگوییم مثلا می خواهیم سندی را تنظیم کنیم و برای به وجود آمدن این سند قطعا افراد مربوطه باید آن را امضا کنند.اگر به علی بگوییم که امضاء کند و او بگوید : امضاء میکنم به شرطی که حسن امضاء کند و حسن بگوید امضاء میکنم به شرط اینکه حسین امضاء کند وحسین بگوید به شرط اینکه ...در این صورت لازم میاید که اصلا سندی تنظیم نمیشود .(یعنی مشروط بدون شرط میشودکه آنهم باطل است) براهین دیگر برای اثبات صانع را ان شاء الله در مباحث دیگر به عرضتان خواهم رساند.

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مهر 1386ساعت 23:42  توسط لقمان رضانژاد  | 

قال علی علیه السلام:

اخوک دینک فاحتط دینک بما شئت

.برادر تو همچو دین تو ست .پس دینت را حفظ کن هر گونه که امکان پذیر است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 4:6  توسط لقمان رضانژاد  | 

برای وجه تسمیه علم کلام موارد مختلفی را ذکر کرده اند:که مختصرا به بیان انها می پردازم.

1. علم  کلام را کلام نامیدند: چون قوه بکار گیری در مناظره ها برای دفا ع از عقاید خود کلام و سخن گفتن است.

2. چون علمای این فن در ابتدای هر فصلی از کتب خود می نوشتند:الکلام فی کذا مثلا الکلام فی اثبات الصانع و...

3. چون مهم ترین مباحث ان زمان نسبت کلام خدا بود که ایا کلام خدا حادث است یا نه.

4. شاید بتوان گفت :کلام در اصطلاح ادبی الکلام یصح السکوت علیه یعنی کلام ان کلامی است که وقتی بیان می شود مخاطب چون اقناع می شود ساکت می شود وعلم کلام را کلام نامیدند چون با ادله ی عقلی به اشکال منکرین جواب داده و او را ساکت می کند.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 18:2  توسط لقمان رضانژاد  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 پایه ریزی علم کلام را می توان دفاع از عقاید نام بر د. بنابر این اولین مباحثی را که مسلمانان از برای دفاع عقاید خودمطرح کردند،یعنی مباحثه بر خلافت و جانشینی پس از رسول الله را می توان اولین مبحث کلامی نام برد که انصار میگفتند:جانشین باید از ما باشد.

 ومهاجرین می گفتند:از ما، و عده ی معدودی میگفتند:جانشین باید علی علیه السلام باشد، که انتخاب شده رسول الله است.

البته مخفی نماند که علم کلام بعنوان یک علم و درس رسمی که لازمه تدریس باشد را مربوط به زمان حسن بصری می دانند.

 چرا که بحث بر سر این بود که مومنی که مرتکب بگناه کبیره می شود حکمش چیست؟

حسن بصری این چونین شخصی را منافق و معتزله او رامنزلتی بین کفر و ایمان و خوارج او راکافر و دیگر فرق اسلامی او را مومن فاسق قلمداد می کردند .

 بنابراین انچه پر واضح است این است که لازمه ی دفاع از عقاید در بردارنده مباحث مختلفه میباشد.

بعبارت دیگراشکال هر مستشکلی نسبت به مبانی دینی ما مثلا اشکال به وجود واجب الوجود و صانع،اشکال به عدم نیاز مرسل و...و دفاع ما  از  این موارد همگی جزء مسائل علم کلام میباشد. بنابراین موضوع کلی ان را دفاع از عقاید می نامیم . که مهم ترین عقاید ما همان اثبات وجود خدا می باشد . پس از انجائیکه شرافت هر علمی بسته به موضوع ان دارد،می توان علم کلام و امثال ذالک را از با شرافت ترین علوم دانست.چراکه موضوع ان شناخت خدای است که لازمه اثبات اوست.البته شایان ذکر است که مباحث دیگر کلامی اعم از اثبات رسل،معادومباحثی در زمینه قضاء و قدر وخیر وشر و...همگی لازمه اثبات صانع می باشد.  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 7:27  توسط لقمان رضانژاد  | 

بسم الله الرحمن الرحیم 

 روزگار ما مثل کتابی است .با صفحات گوناگون و نویسندگان گوناگون .کتابی که در صفحه اولش نوشته است؛نامش اخر کتاب مشخص است.جوهرش تفکر و بینش توست،قلمش قوه ی اختیار توست.

 بدین خاطر بود که در انتهای صفحه ی نویسنده ای نوشته بود:هدف وسیله را تو جیح کرده بود .

وکتاب دیگری با صفحات شیرین شروع شده بود، ولی خواستم نامش را ببینم ،در انتها نوشته بود:فلانی عمری به ادعا زیست ولی در نهایت کمیتش لنگید و دیگری عمری به عصیان سپری کرد ولی در نهایت حر شد.

براستی شما تاکنون صفحه ی زندگی را چگونه آراسته اید و جوهر و قلمش را به چه آراسته اید؟

مریدی صادقانه پی مراد خود رفت و در نهایت با آه و افسوس در انتهای صفحه مراد خود نوشت:

نه هر آنکه چهره برافروخت دلبری داند...

و آنیکی به  ادعای محبت و عشق زیست ولی در نهایت سنگ ها برچید و شیشه ها از هم درید.

وآانیکی به نیت خیر خواهی پی اصلاح ابرو امد،ولی چشمها از هم درید .

و دیگری زیبا نوشته بود:

نگاه بکار مفیدم کسی نمی کند         هزاز دیده منتظر یک اشتباه من است

آری این شمه ای بود از آنچه دیدم ،گفتم در صفحه ی روزگار خود بنویسم تا شاید شما؟

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 21:5  توسط لقمان رضانژاد  | 

مطالعه در حوزه از گذشته تا بحال با اداب و قوانین خاصی برخوردار بوده است.ورعایت ان قوانین موجب عالم پروری در حوزه شده است.که ان قوانین بقرار ذیل است: ۱ـ پیش مطالعه ۲ـ مطالعه ۳ـ مباحثه ۴ـ مکتوب کردن مطالب ادراک شده.

واما پیش مطالعه طلبه را با معانی و مو ضوعات کتاب اشنایی نسبی داده تا طلبه در کلاس درس ذهن خود را نسبت به ان درصدی که در پیش مطالعه نیاموخته است بیش از پیش جمع کند.

ودیگر اینکه با دریافت کلیات درس در پیش مطالعه خود را برای تحقیقات استاد نسبت درس بیشتر اماده میکند.

وامامطالعه بعد کلا س درس بعنوان دریافت تمامی مباحث در درس وتفکر کردن درس واجب میباشد.

واما مباحثه کردن بمعنای اینکه هر طلبه با طلبه ویا طلاب دیگر حالت استاد و شاگردی را تجربه کنند.و شاگرد در نقش خود با ان قلت و اشکالات مفید باعث تقویت استاد خود بشود و استاد با جواب قانع کننده موجب رفع تحیرشاگرد خود شود.البته مباحثه همانطوریکه از لفظش واضح است بروزن مفاعله به معانی مشارکت است.

بنا براین تجربه ی استاد وشاگردی وسوال و جواب باید دوطرفه باشد.وفایده دیگر اینکه اگر سوالی در مباحثه بی جواب بماند شناسایی شده واز استاد مربوطه سوال می شود.

واما از انجایی بسیاری از مطالب فرار هستندو بخاطر سپردن تمامی انها امکان پذیر نمی باشد لازم است انها را مکتوب کرد(که این دارای شیوه های مختلف می باشد که ان شاالله در اینده به ان می پرداذم )البته صرف مکتوب کردن کفایت نمی کند بلکه الدرس حرف والتکرار الف یعنی درس را یکبار بگیریدولی مرور را هزار بار انجام دهید.(مرا از نظرتان محروم نگردانید)

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 17:12  توسط لقمان رضانژاد  |